دلم ميخواد امشب بازم زير اين بارون بشينم
اشکامو من دونه دونه رو تن برگا ببينم
دلم ميخواست دستاي من تا به ستاره ميرسيد
اينجوري شايد قصه هم از توي قلبم ميپريد
دلم ميخواد سر بزارم به کوه و دشت بي دغدغه
آخه همش فکر ميکني طاقت دوريت راحته
دلم ميخواست مادربزرگ يه قصه ي شيرين ميگفت
نه قصه اي که آخرش پرنده اي ميشه بي جفت
کاش که ميشد يه بار ديگه من ببينم اشک چشات
تاکه بگم گريه نکن فداي اون ناز نگات
اما افسوس تا آخرش بايد فقط زاري کنم
بايد بگم ببخش منو بازم نشد کاري که ميخواستي کنم..
نظرات شما عزیزان:
وحید تتورا 
ساعت14:40---25 ارديبهشت 1391
سلام
اگه میشه منو لینک کنی با نام وحید تتورا و ادرس www.vahidtatora.rzb.ir راستی میتونی لینکتم اینجا وارد کنی www.tatora.lxb.ir ممنون منتظرم
به وبت اومدم شما هم بیا ممنون موفق باشی